این پژوهش با رویکرد سنتزپژوهی کیفی و با هدف کاربردی، به تحلیل نظام آموزش ضمن خدمت معلمان پرداخته است. جامعه آماری شامل معلمان مقاطع مختلف تحصیلی شهرستان خرمآباد بوده و دادهها از طریق بررسی نظاممند مطالعات پیشین در پایگاههای معتبری مانند ScienceDirect، Scopus، Springer و الزویر جمعآوری شدهاند. یافتههای تحقیق نشان میدهد 130 کد باز استخراج شده از مقالات در 64 مضمون اصلی و 42 مضمون فرعی غیرتکراری طبقهبندی گردید. این نتایج نشان میدهد نظام فعلی آموزش ضمن خدمت با سه چالش اساسی مواجه است: نخست، عدم تناسب محتوای آموزشی با نیازهای واقعی کلاسدرس که توسط بیش از 50 درصد معلمان مورد اشاره قرار گرفته است. دوم، ضعف در نظام ارزیابی که قادر به سنجش اثربخشی واقعی دورهها نیست. سوم، نبود مشوقهای کافی برای مشارکت فعال معلمان. از سوی دیگر، پژوهش نشان داد که بیش از نیمی از معلمان به ویژه نسل جوان، تمایل قابل توجهی به استفاده از روشهای ترکیبی آموزش (حضوری-مجازی) دارند. تحلیلهای انجام شده با روش فراترکیب، راهکارهای کلیدی را در سه سطح پیشنهاد میدهد: در سطح محتوایی، بازطراحی برنامهها بر اساس نیازسنجی مشارکتی؛ در سطح روشی، استقرار سامانههای یادگیری ترکیبی هوشمند و در سطح ساختاری، طراحی نظام ارزیابی چندبعدی با تأکید بر سنجش انتقال یادگیری به محیط کلاس. این مطالعه با ترکیب یافتههای کیفی و تحلیلهای کمی، مدلی جامع ارائه میدهد که میتواند مبنای تحول در نظام آموزش ضمن خدمت قرار گیرد. نتایج نهایی تأکید میکنند که موفقیت این تحول مستلزم همراهی همه ذینفعان، از سیاستگذاران تا مجریان و معلمان است و میتواند به بهبود کیفیت آموزش در سطح ملی منجر شود.